تبلیغات
پرس و جو

پرس و جو

بشوی اوراق اگر همدرس مایی ...... كه علم عشق در دفتر نباشد


به جلسه ی یکی از نهاد ها دعوت شده بودم . برای خدمت به مردمم و میهنم دعوت شده بودم . پیاده بودم . پیرمرد راننده ای سوارم کرد ، تا مرا سوار کرد ، پلیس جریمه اش کرد . خلوص تبسم پیر مرد نشان می داد به چشم پول به من نگاه نمی کند . می خواست خدمتی کرده باشد. سلام و علیک گرمش هم گویای همین بود. راننده تاکسی رفت بیرون ماشین و اصرار کرد و  مثلا گفت: من بخاطر اینکه ایشون معطل نباشد سوارش کردم  . مامور جوان قبول نکرد و با جواب سربالا گفت هر که می خواهد باشد (مثلا حتی یه دختر خانم ماکسیما سوار زیبا).

راننده وقت برگشتن نگاهی به من انداخت و آهی کشید  و حرفی زد که سانسور شده ی آن می شود این : گفت یعنی این وضعیت می مونه ؟

چه سوار کردن معنی داری و چه جریمه شدن معنی داری ...

الان پشیمونم که چرا قبضش را نگرفتم و نگفتم من حساب می کنم .

 


جلسه ای بود در یکی از نهاد ها ، من هم دعوت شده بودم  برای خدمت به مردم و میهنم دعوت شده بودم. پیاده بودم نزدیک پل ایستادم تا ماشین پیدا شود یک راننده ی تاکسی که از لاین اونطرف تر حرکت می کرد تا من را دید بخاطر من فوری تغییر مسیر داد تا من را سوار کند . معلوم بود بخاطر کرایه این کار را نکرده از خلوص تبسمش و چهره ی معنوی اش و از تغییر لاین سریعی که داد معلوم بود که اشتیاق مخصوص دارد تا شخص من را سوار کند نه فقط به چشم یک مسافر و نه فقط به چشم یک اسکناس 500 تومانی. تا سوارم کرد سلام گرمی کرد و همین سلام حکایت از معنی دار بودن توقفش جلوی من می کرد . من هم از لطف او خوشحال و ممنون بودم همینکه آمدیم با هم همسفر شویم و حرکت کنیم ، پلیس او را متوقف و سپس جریمه کرد . جریمه ی آن مامور جوان نیز معنی دار بود و معنی دار تر هم شد وقتی که راننده ی تاکسی رفت و توضیح داد که من بخاطر اینکه ایشان معطل نماند او را سوار کردم  مامور جوان به او جواب سر بالا داد و گفت هر کی می خواد باشه و از این حرفا خلاصه یادش افتاده بود که چه مامور قانونمندیه و چقدر قانون چیز خوبیه  و یادش افتاد که همیشه قانون رو رعایت می کنه حتی اگه یه دختر زیبا و راننده ی یک پورشه باشه .

پیر مرد وقتی اومد تو ماشین یه نگاه به من کرد و یه نفس عمیق کشید و یه باز دم طولانی داد و چیزی گفت که سانسور شده ش می شه این : گفت به نظرت این وضع می مونه ؟

یه سری حرف دیگه هم زد که سانسور شده ش می شه این : ...

وقت پیاده شدن یه خورده بهش بیشتر پول دادم تا مشارکتی شده باشه تو کار خیرش که براش گرون هم تموم شد . اما بقیه پولمو پسم داد .

الان پشیمونم که قبض جریمه اش رو ازش نگرفتم و نگفتم بزار من حساب می کنمش.


تو بانک ملی بودم که یه خانم آمد و گفت آقا من تو فیروزکوه داندانپزشکم و عجله دارم راهی هست زودتر  پول واریز کنم و برم؟ بانکیه گفت نه مگه با هماهنگی یکی از مشتریا. درست در همین لحظه من به خانم دندانپزشک گفتم بیا فیش رو بده به من که با فیش خودم با هم پول شما رو هم واریز کنم . خانومه قبول کرد کمی منتظر موند نوبتم شد هم فیش خودمو و هم فیش خانومه رو گرفتم و دادم به بانکیه . بانکیه چون مکالمه ی ما رو دیده بود بازم قبول نکرد و گفت فقط یکی ... .

نه برا اینکه داماد خودمونم دندانپزشکه و جمعه ی همین هفته هم عقدشونه ، اما بخاطر اعتمادی که معتقدم باید به علم و اهل علم داشت ، حاضر شدم  نوبتم رو به دندانپزشکی که مدعی بود عجله داره بدم و خودم که عجله نداشتم بعدا واریز کنم ، اما بازم بانکیه ترتیب اثر نداد...


یادش بخیر اونروزا  وقتی بابامون پیکانشو می آورد تو حیاط ، سوئیچشم روش می موند تا صبح فردا که دوباره می خواست بره بیرون ، در ماشین رو باز می کرد استارت می زد و می رفت...

هی  ...

یعنی بابامون الان داره می بینه که ما وقتی ماشین رو میاریم تو ، علاوه بر اینکه سوئیچ رو بر می داریم درهاشم قفل می کنیم و سپس  میایم در  ورودی رو هم قفل می کنیم و تازه احتیاطا گاهی قفل فرمون رو هم می زنیم و می ریم می خوابیم ؟ تازه مطمئن نیستیم صبح ماشینه سرجاش مونده یا نه


همین امروز بله همین امروز برای چندمین بار به زنی که شاخ به شاخم شد راه دادم با اینکه او داشت ممنوع می آمد و خیابان یکطرفه را می رفت بالا . جالب اینکه درست توی همین مسیر  و همین خیابان بود که یک خانم دیگر را هم راه دادم درست به همین منوال . جالبتر اینکه قبلا هم از این کارها در خیابانهای دیگر کرده بودم . حتی یکبار ، توبه  هم کرده بودم از این  عمل . چرا که اونبار خانم راننده با سانتافه اش داشت ممنوع می آمد و از سمت چپ  خیابان هم می آمد که این هم خلاف دیگرش بودو تازه با تکبر به من اشاره کرد که به او را بدهم و حتی تقدیری از من یا عذرخواهی از تخلف ش نیز نکرد .

البته از این مورد امروزیه پشیمان نیستم چون خانم مودب و محجوبی بود

بگذریم ... به هر حال برای چندمین بار  چشم بروی خلاف نفر مقابل پوشاندن و پشیمان نبودن عجیب است . عجب قدرتی دارید شما خانم ها که تو روز روشن مردان را حاضر می کنید که به شما راه بدهند و اصلا تعجبی هم نکنند !

 

پی نوشت : فراموش نمی کنم استاد روانشناسیمان که خود خانم هم بود می گفت خیلی عجیبه رفتار بعضی خانم ها که در مترو دیده ام وقتی یه خانم می ره به واگن آقایون ، اغلب آقایون به او راه می دن گاهی هم بلند می شن و جای خودشون رو می دن بهش  ، اما یه آقا وقتی میاد بین خانمها اکثرا بهش اوقات تلخی می کنن و گاهی هم باهاش برخورد بد می کنن و پس می زننش !


سخنان دکتر وعده ای نژاد  مدیرعامل هزارمین بانک خصوصی ایران بمناسبت فرارسیدن نوروز دوهزار و سیصد و نود و  سه هجری شمسی در مراسم افتتاح هشتصدمین شعبه ی بانک آیندگان :

از طرح های تشویقی این بانک می توان طرح پرداخت حضوری قبوض آب و برق و... را نام برد .

هموطنان ایرانی از این پس می توانند قبوض خود را به طور حضوری پرداخت نمایند و الزامی به پرداخت الکترونیکی نیست.

وی افزود با افتتاح طرح پرداخت حضوری ، ازین پس هزینه ی اشتراک برق ، آب ، فیبر نوری و هوای فشرده به جای هر روز یکبار به شکل ماهانه و در بانک به طور حضوری پرداخت خواهد گردید.

او مزایای طرح فوق را اینگونه بر شمرد :

پرداخت حضوری قبوض  دیگر احتیاجی به صدور و یاد داشت کد رهگیری ندارد .

انتظار و معطلی فراوان کاربران جهت اتصال به اینترنت و خطاهای الکترونیکی به حد اقل می رسد .

نیازی به متصل بودن به اینترنت نیست .

وی افزود برای پرداخت هزینه های آب و برق کافیست به بانک مراجعه نمایید و بدون وارد نمودن هیچ مشخصه ای و فقط با در دست داشتن پول نقد و قبض بانکی نسبت به پرداخت قبض خود اقدام نمایید .

ایشان همچنین در پاسخ به خبر نگار  اجداد نیوز که پرسیده بود مشترکان پس از حضور در بانک چگونه یا به چه چیزی می توانند قبض خود را پرداخت کنند گفت :

شخصی به نام منشی بانک بطور رو در رو مبلغ مورد نظر را دریافت کرده و فورا قبض را ممهمور به مهر نموده و رسید را تحوبیل می دهد.

وی تاکید کرد  با افتتاح طرح پرداخت حضوری ، دیگر هیچ نیازی به داشتن  کارت بانکی  ، عضویت در شبکه ی شتاب ، خشاب ، رکاب و هیچ نیازی به دانستن  شماره ی کارت بانک ، شماره ی رمز دوم ، رمز اول ، رمز اینترنتی ، کد ملی ، شناسه قبض ، شناسه پرداخت  ، شماره ی شبا ، کد پستی ده رقمی  ، شماره سریال کارت ملی ، گواهینمامه ی جدید الکترونیکی  و ... نیست .

وی افزود طی این طرح  دیگر برای پرداخت قبض آب و برق کنترل شبکیه ی چشم ، اثر انگشت ،  رنگ پوست ، مزه ادرار ، گروه خونی ، تست بزاق ، ثبت فیلم ، عکس و صدای مشتریان نیز الزامی نیست .

مدیر عامل بانک  آیندگان افزود  این طرح که با همکاری موزه ی مردم شناسی و وزارت باستانشناسی ایران به اجرا در آمده است مراحل آزمایشی خود را طی می کند . او گفت طرح مورد نظر ، الهام گرفته شده از سیستم بانک داری ااجدادمان در ایران باستان بوده است. لازم بذکر است طبق یافته های تاریخی و  تحقیقات تایید شده ی باستان شناسی ، ایرانیان تا حدود هزار سال قبل بدون بهره گیری از  عناوین موسوم به تسهیلات الکترونیکی نسبت به عملیات بانکی خود اقدام می کردند و  ناراحتی چندانی نیز نداشتند . ضمنا تعداد بانکها نیز با اینکه از خدمات باصطلاح تسهیلاتی الکترونیک بهره مند نبودند اما یک هزارم تعداد بانکهای کنونی بود.

گفتنی است ظهر دیروز وزارت واکنش پس از سانحه اعلام کرد مرگ و میر ناشی از  سندرم  "آنلاین بانک " از پنج میلیون نفر فراتر رفته  و ممکن است کلیه ی خدمات الکترونیکی بانکهای کشور در هفته ی آینده به دلیل آلودگی شدید الکترونیکی تعطیل شود. همچنین وزارت واکنش پس از سانحه اعلام کرده بود کارشناسان این وزارتخانه منتظرند تا  آلودگی از مرز هشدار و خطرناک نیز عبور کرده و به حد کشنده برسد که در اینصورت طبق مصوبه ی ستاد واکنشهای  منعی پس از  بحران ، نسبت به تعطیلی یکهفته ای همه ی بانکها اقدام خواهند نمود.

 

 

 

 


وسواس فکری داشت ، افسردگی هم داشت کار هم نداشت مادر هم نداشت . مدام نشخوار فکری می کرد

گفت : همسایمون بالاخره تونسته نگهبان یه توالت عمومی بشه ماهی چهارصد تومن هم می گیره . کاش منم می تونستم نگهبان دستشویی بشم .

شنفت : چرا اینقد حسرتشو داری

گفت :  خب دیگه این شده برام یه آرزو ... آخه کار  روتین و ساده ایه حسود هم نداره و کسی هم زیراب آدمو نمی زنه و...

شنفت : نا امید نباش منم بتونم کمکت می کنم . حالا بذار به بعضی دوستام تو شهرداری و اماکن عمومی دیگه بسپرم...

گفت : نا امیدم که حتی بتونم نگهبان یه توالت بشم ... تازه گیرم که این کارو پیدا کنم کسی بهم همسر نمی ده . شغلمو چی بگم بهش ؟

شنفت : اگه پشتکار داشته باشی می  تونی بشی مدیر یه سرویس بهداشتی  و  هرجا هم از شغلت  بپرسن می گی مدیر یک سرویس بهداشتیم . حتی می تونی خدمات جدیدی از قبیل  دستمالای مرطوب . ماسک بهداشتی ، پماد ، ژل و خیلی چیزای دیگه ارائه کنی حتی می تونی  برا مشتریای جایزه بزاری 

گفت : مگه می شه بابا ؟

شنفت : چرا رو این حرف بیشتر فکر نمی کنی ؟  تازه حتی می تونی سرویس بهداشتی های زنجیره ای در سطح شهر افتتاح کنی و خودت بشی مدیر عامل یا مدیر کل سرویسهای بهداشتی و دهها نفر رو هم استخدام کنی . هر روز با ماشین مدل بالای شاسی بلند به کارمندا و ارباب رجوعات سربزنی و نظراشون رو بپرسی . می تونی برای هرکدوم از شعبه های سرویس بهداشتی اسمی بزاری ، اسم یکی رو بزاری دلگشا ، اسم یکی رو بذاری اندیشکده ، آرامکده ، نیاز روز ، تفکر ، سرویس بهداشتی تمرکز  ، تن آسا و خیلی ابتکارهای دیگه ...

اول سعی کرد جدی برخورد کنه اما بالاخره با افسوس خنده ای کرد و گفت : تو هم منو مسخره کردی !

ده سال گذشت ...

جناب مشاور داشت با یه کت و شلوار شیک توی خیابان مثل ورزشکارها می دوید بعضیا که توی راه می دیدنش بهش سلام و  تعظیم می کردند او هم با عجله جواب می داد و همچنان می دوید ... .

مشاور داخل سرویس بهداشتی ِ "آرامش"  شد و بعد از کسب آرامش، نفسی عمیق کشید ، یه دستمال مرطوب خرید ، یه کارت قرعه کشی گرفت و خواست بیاد بیرون که دید مدیر عامل سرویس بهداشتی  اومده به کارمنداش سر بزنه .

ناخودآگاه گفت : آفرین

معلوم نشد به خودش بود یا به مدیر عامل


تابناک گفت :

جراح انگلیسی روی کبد بیمار خود یادگاری نوشت.

 

محسن گفت :

قدیمیترین یادگاری نوشتن ها بر در و پیكر تخت جمشید مربوط به انگلیسی هاست

زهرا گفت :

این اتفاق و صدها اتفاق دیگر نشانه ای است از مریضی های روحی بشر امروزی ! ...

محمد  در جواب زهرا گفت :

به اینجا که می رسه میگن بشر امروزی . اما  اگه یه ایرانی کار بد بکنه می گن ایرانیه دیگه

(پی نوشت :تلویزیون انگلیسی افزود: جراح معلق شده ظاهرا با استفاده از اشعه گاز آرگون که برای بستن رگ ها استفاده می شود، حروف اول اسم خود را بر روی کبد بیمار حک کرده است. متخصصان می گویند این کار معمولا خطرناک نیست ولی اثر سوختگی را بر روی سطح کبد برجای می ماند.)

 


دوستان من چند روز پیش یک کار جالب کردم به نظر شما کار درستی بوده ؟

داشتم با ماشین می رفتم سر درس که دیدم یک تاکسی سبز جلوی من در حال حرکت است یک مرد راننده دارد رانندگی می کند و یک زن میانسال در صندلی جلو نشسته و سه زن جا افتاده ی میانسال که به نظر می رسید همگی صاحب اولاد هستند نیز عقب نشسته اند یکی شان  که در صندلی عقب سمت چپ نشسته بود پرتقال پوست می کند و پوستها را دست به دست می کرد زن سمت راست پوستها را با آرامش و طمانینه ای خاص پرت می کرد به خیابان . این کار هر چند ثانیه یک بار تکرار می شد . سپس خوش و بش کنان پرتقالها را می خوردند ..  از نوع شلنک تخته کردن و هیجان گروهی شان در ماشین می شد حدس زد دارند دستجمعی می روند جایی از قبیل مهمانی. و ماشین می رفت و می رفت.

همچنان هر چند ثانیه پوستهایی به خیابان پرتاب می شد . من یکباره چیزی به ذهنم رسید . دیگر تحمل نکردم و فوری ایستادم  یکی از آن پوستها را برداشتم و افتادم دنبالشان ، رفتم و رفتم  . رسیدیم به اتوبانی که تازه برای آنها افتتاح شده اتوبان امام علی (ع) هنوز اتوبان تمیزی بود و پرتقالی نشده بود البته عجله ای نیست . نسلی که قرار بود ما را تربیت کنند سوار بر تاکسی سبز به ابن اتوبان هم رسیدند .

من در حالی که پوست شیره ای پرتقال هنوز در دستم بود خودم را رساندم  به ماشین آنها . ابتدا وسوسه شدم پوست را به ماشینان پس بدهم اما احتمال دادم این کار موجب تنبه انان و تغییر در شناخت و رفتارشان نشود. بلکه برعکس حتی ممکن بود آنها را عصبی کرده  و منجر به تکرار عمل هم بشود . لازم بود اسباب خودشکوفایی آنان را فراهم آورم .

از طرفی احتمال داشت  آن راننده غریبه باشد و نسبتی با آن خانوم ها نداشته باشد در این صورت وقت خوبی بود که غیرتی شود و در دفاع از آن چهار خانوم با من دعوا کند.

این کار را نکردم اما به جلوی ماشینشان آمدم و پوست پرتقالی را که از حوالی خیابان ری با خود حمل می کردم به آنان نشان دادم  . دقایقی با آرامی در کنار ماشینشان رانندگی کردم و با پوست پرتقال ور رفتم و پنجره را کشیدم پایین تا پوست پرتقالشان را کامل ببینند  رفتم و رفتم و پوست پرتقال را تکان دادم از پنجره کمی بیرونش آوردم وقتی مطمئن شدم منظورم را توانسته ام منتقل کنم ، مسیر خودم را رفتم .

نمی دانم موفق به تغییر مسیر آن مادران نیز شدم یا خیر ...

به نظر شما کار خوشمزه ای کردم؟


 پرسید :

مهم‌ترین دلایل شادی یا احساس ناشادی در زندگی شما کدام است؟

گفت :

ماشینم پرایده 7 سالشه
لاستیکاش 3 ساله کار کرده
بلبرینگ هاش صدا میده
سر پیچ ها چراغ روغنم از بی روغنی روشن میشه
لنت ترمز نداره
معاینه فنی نداره
کمک نداره
جلوبندیش خرابه
بوق هم نداره
مهندسی دارم
بیکارم
کار آزاد کوچیکش جواب نداد بزرگش هم سرمایه می خواد که ندارم
مجردم
بیمه ندارم
دندونم خرابه درد میکنه زده به عصب نصف هم شکسته, جرم گیری هم میخواد
چشمام ضعیف شده به شدت دکتر میگه از استرسه پیگیر درمان هم نتونستم بشم
پشتوانه ای هم نیست
فکر هست مایه نیست
پاهام درد میکنه پرانتزیه
کلی از موهام ریخته دارم کچل میشم
خوشکل هم که نیستم
هنری هم ندارم اما هنرمندا رو دوس دارم
شنا هم بلد نیستم در حد اینکه غرق نشم میتونم
ورزشکار هم نیستم
از پدر و مادر شرمنده ام که باید هنوز اونا خرج مارو بدن
تازه ریه هام هم درد میکنه
همینطور گاهی کلیه هام
مرغ عشقم مرد
گلهام خشک شدن
تورم حاد شده
گرونی رو چکار کنم
قیمت ملک بالا رفته
یه ذره املت بخوای درست کنی کلی پیاده میشی
سفری در کار نیست
آرزو هام بر باد رفت
یادم رفت بگم موهام هم سفید شده
تازه 30 سالمه
و خیلی چیزای دیگه که نمیشه گفت

با این همه اسباب شادی میشه شاد نبود؟؟!!

پی نوشت :  گفتی   خیلی چیزای دیگه  هم هست که نمیشه گفت . باید بگم من هم به اونها دچارم . با اینکه جوونم هستم !

 


مصطفی مازندرانی :

در یکی از جایگاه ها مشغول صحبت با یکی از مراجعین بودم که یک لحظه به خودم آمدم و دیدم به فاصله چند متری از من یک خانم چادری با یک آقای تقریبا 30 ساله درگیر شده. مردی با یک عینک دودی و کاپشن چرم که بهش میخورد مامور باشه. اون مرد هی فریاد می کشید چی تو کیفته؟ کیفتو بده به من. بعد هم طوری کیف رو از دستش کشید که خورد زمین. خیلی ناراحت شدم. با خودم گفتم که این طرز برخورد یک مامور با یک خانم نیست. بلند شدم که برم تذکر بدم که یک دفعه دیدم دارن شعار می دن «مرگ بر شاه». تازه فهمیدم که دارن تاتر بازی می کنند. نمی دونم من خیلی محو مشاوره بودم یا اینکه اونا خیلی قشنگ بازی می کردن.



این پست در حال تکمیل است . البته شاید به خاطر تنبلی هیچگاه تکمیل هم نشود ! اما به هر حال قصد داشتم بواسطه ی تلاقی چند مناسبت مختلف متنی بنویسم . اول بگذارید مناسبتهایش را بگویم : 1 تشکیل دولت جدید 2 فرا رسیدن هفته ی دولت و سالگرد شهادت شهید رجایی 3 سرنگونی دولت موسوم به اسلام گرا در مصر 4 تصمیم دولتهای عربی برای جنگ با دولت غیر اسلامگرای سوریه

هزاران کلمه حرفم را خلاصه می کنم در دو سه سوال . باقی را شما با نظراتتان تکمیل کنید :

فرق اسلامِ شهید رجایی با مرسی و بازرگان و اسد و  فرق اسلامِ هر کدام با دیگری چیست ؟

حکمت سرنگونی یکی و سربلندی یکی دیگر در کجاست ؟

فرق اینکه رجایی خود را مقلِّد امام می دانست و  می گفت آبرویش را برای نظام خرج می کند و آنانکه تا قبل رسیدن به قدرت ، مقلِّد بودند و حین رسیدن به قدرت ، مقلَّد شدند در چیست؟

 رئیس جمهور  شیعه ای ، موقع تنفیذ حکمش دست مرجع تقلیدش را می بوسد و رئیس جمهورانی که با گرایشهای اسلامی رئیس می شوند مستقیم یا غیر مستقیم موجب مسجون و محبوس شدن روحانیان مذهب خود می شوند.

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا ...

و اگه تونستی ببینی به من هم بگو


دوست وبلاگ نویسی مطمئن بود هر طوری هست جلیلی رئیس جمهور می شه ، اما روحانی رئیس جمهور شد. بعد این ماجرا او در وبلاگش شروع به درد دل کرده بود . وقتی غصه های آن وبلاگ نویس را دیدم  طی کامنتی به ایشان گفتم :

اعتقاد این حقیر این است که انسان باید فارغ از اینکه رئیس جمهور کی باشد . به دنبال گره گشودن از بشریت باشد . جهان شش میلیارد انسان داره. دنیا فقط ایران نیست و ایران هم فقط  سال 92 نیست. ایران فقط یک درصد جمعیت جهان را دارد و ما باید نقش خود را بعنوان یک بشر , وسیع ببینیم. مخترعینی که تحولات بزرگی در جهان آفریدند ,  کاری کرده اند که امروز هم جلیلی نیازمند اختراعاتشان هست و هم روحانی . بیایید با هیچ یک از رئیس جمهور ها و کاندیدا ها دوست نباشیم و به همه ی دولتمندان و قدرتمندان و عطشمندان پست و مقام بگیم که نخواهیم گذاشت شما برای ما سرنوشت بسازید . بلکه ما برای شما سرنوشت خواهیم ساخت. اینجاست که دیگه فرق زیادی نمی کنه که کی رئیس جمهور شده . مهم اینه که "آینده ساز"  ماییم و" نوکر " اونها هستند. حمالی  وظیفه ی شماست. این وظیفه را کسی به نام جلیلی قرار بود به دوش بگیره. حالا کسی به نام روحانی این وظیفه رو به دوش می کشه. مهم اینه که آقایی از آن ماست ...


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

همه پیوندها